اسلام ناب

بر اساس شواهد تاریخی و منابع شیعی و سنی، آن‌چه که باعث پدید آمدن جریان سقیفه و شهادت حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) گردید، توجیهات و تأویلاتی بود که بعضی از صحابه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) انجام دادند، در ادامه به چند مورد از این توجیهات اشاره می‌کنیم:

1) توجیه مصادره فدک
خلیفه اول برای توجیه کار خود این حدیث را از پیامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل کرد که: ما پیامبران از خود ارثی به یادگار نمی‌گذاریم و آن‌چه از ما به جا ماند صدقه است.(نحن معاشر الانبیاء لانورث ما ترکناه صدقه)
توجه به این نکته ضروری است که غیر از فدک املاک دیگری از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به جا مانده بود که مورد مصادره قرار گرفته است. آیت‌الله حسن‌زاده آملی دراین‌باره می‌گوید: بدون شک فدک ملک خالص پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بوده است، به چند دلیل:

الف: آیه 6 سوره حشر؛ ب: اعتراف خود خلیفه؛ زیرا او به حدیث عدم ارث تمسک کرد. اگر آن‌جا را ملک پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نمی‌دانست، دلیلی نداشت که این حدیث را پیش بکشد. ج: خلیفه از حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) شاهد طلب کرد و این خود دلیل دیگری است که آن‌جا را ملک پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌دانست، زیرا هبه (یا ارث) فقط در صورت مالک بودن امکان پذیر است. «لا هبة الا فی ملک»... و با توجه به این‌که ملک خالص پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بوده پس مساله هبه در کار است نه ارث، چرا که ارث اختصاصی به حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) نداشت.

نقد و بررسی حدیث
این حدیث با متن قرآن سازگاری ندارد. قرآن می‌فرماید: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُد [نمل/16]» حضرت زهرا(سلام الله علیها) در احتجاج خود در مقابل خلیفه این نکته را مورد توجه قرار می‌داد: «یابن ابی قحافه افی کتاب اللهان ترث اباک و لا ارث ابی لقد جئت شیئا فریا افعلی عمد ترکتم کتاب الله و نبذتموه وراء ظهورکم اذ یقول: وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُد ... : آیا در کتاب خدا این چنین آمده است که تو از پدرت ارث ببری، ولی من از پدرم ارث نبرم؟ این چیز عجیبی است!! آیا کتاب خدا را فراموش کرده پشت سر افکنده‌اید آن‌جا که می‌فرماید: «سلیمان از داود ارث برد».[1]

2) ادعای نسخ فرمان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)
مهم‌ترین عاملی که بهانه سرپیچی مردم از بیعت غدیر شد، ادعای خلیفه اول و دوم مبنی بر نسخ فرموده رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود. به ادعای آن‌ها پیغمبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در واپسین لحظات عمر مبارک خود، علی را از زمام‌داری عزل کرد و تعیین این مهم را به دیگری یا به امت وا گذاشت.
امام باقر(علیه‌السلام) در این باره فرمود: «رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از دنیا رفت در حالی‌که به اطاعت ما فرمان داد و ولایت و دوستی ما را واجب کرد و دستور داد که حاضران به غایبان اطلاع دهند. قریش پس از رحلت رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بر ضد علی(علیهالسلام) متحد شدند. علی(علیه‌السلام) هم با آن‌چه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) درباره او فرموده بود و مردم شنیده بودند، در مقابل ایشان استدلال کرد.
اما آن‌ها گفتند: تو درست می گویی. پیامبر همه آن‌چه ادعا می‌کنی را فرمود، ولی آن را نسخ کرد و فرمود: «ما خاندانی هستیم که خداوند متعال ما را بزرگ داشته است و دنیا را برای ما زیبنده ندانسته و بدان راضی نشده است و خداوند نبوت و خلافت را برای ما جمع نمی‌کند». چهار نفر بر درستی این سخن گواهی دادند ... اینان مساله را برای مردم مشتبه کردند و ادعای خود را راست جلوه دادند و خلافت را از جایی که قرار داده بود، خارج ساختند». [2]

یکی از علمای اهل سنت می‌گوید: «مردم ساده‌اندیش زمانی‌که دیدند صحابیان بزرگ با رأی قاطع، خلافت را از علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) باز داشتند، پنداشتند که این رفتار آنان حتماً به‌ موجب دستور ویژه‌ای از جانب رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است که ایشان از آن بی‌اطلاع بوده‌اند و حضرت با دستوری پنهانی سفارش‌های گذشته خود را در مورد خلافت علی(علیه‌السلام) نسخ نموده است. به‌خصوص این‌که خلیفه اول روایتی نقل کرد که مردم تصور کردند که در انتخاب پیشوا آزادند. ابوبکر می‌گفت: «پیامبر فرموده است: «الائمة من قریش»». بنابراین خیال کردند که برای عهده‌داری منصب خلافت، قریشی بودن کافی است. هر که می‌خواهد باشد. مردم با خود می‌گفتند: اینان با اهداف پیامبر بیش از ما آشنایند. به همین علت در مقابل مخالفت با دستور خاص پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نسبت به علی(علیه‌السلام) مقاومتی از خود نشان ندادند».[3]

3) توجیه و تأویل خلافت امیرالمومنین(علیه‌السلام)
یک محقق برجسته اهل سنت می‌گوید: «آن‌ها دستور پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) درباره علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) را انکار نکردند، بلکه توجیه و تأویل نمودند. عذرشان این بود که ما امروز در موقعیتی قرار گرفته‌ایم که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شاهد آن نبوده است و فرد حاضر در صحنه بسا به اموری اطلاع می‌یابد که غایب از صحنه از آن بی‌اطلاع است. گاه دستور شخص غیر حاضر - بدین علت که در صحنه حضور ندارد - به خاطر مصلحتی کلی نادیده گرفته می‌شود. آن مصلحت به ادعای آنان فتنه انصار بود که اگر از آن جلوگیری نمی‌شد میان عرب اختلاف و کشتار رخ می‌داد.
نیز گفتند: اگر ما علی را به خلافت نصب می‌کردیم، مردم از اسلام به جاهلیت پیشین باز می‌گشتند و مرتد می‌شدند! آیا سزاوار است برای پابرجایی فرمان رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که ارتداد امت را در پی داشت، اصل مهم‌تر را که حفظ دین باشد از دست دهیم! پس چه‌ بهتر که به مصلحت بزرگ‌تر عمل شود، هرچند به مخالفت با دستور پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بیانجامد[4]. [5]

4) توجیه سخنان حضرت زهرا (سلام الله علیها) درباره یادآوری واقعه غدیر:
حضرت فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) یگانه یادگار رسول اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم‌چون دیگر اهل‌بیت(علیهم‌السلام) بارها به یادآوری واقعه غدیر پرداخت.
گروهی از انصار، برای توجیه خطای خویش، به ایشان گفتند: «اگر مطالب شما را قبل از بیعت با دیگران می‌شنیدیم با غیر علی(علیه‌السلام) بیعت نمی‌کردیم.
حضرت فرمود: «آیا پدرم در روز غدیر برای کسی جای عذر باقی گذاشت؟»[6] و نیز در جواب «محمود بن لبید» که پرسیده بود: آیا از سخنان پیامبر دلیلی بر امامت علی(علیه‌السلام) دارید؟ فرمود: شگفتا، آیا روز غدیر را فراموش کردید؟!
محمود بن لبید گفت: آن روز چنان بود، ولی از آن‌چه به شخص شما اشاره شده، بگویید.
حضرت فرمود: خدا را شاهد می‌گیرم، شنیدم [پیامبر] فرمود: علی(علیه‌السلام) بهترین کسی‌ست که در میان شما جانشین خود قرار می‌دهم. علی(علیه‌السلام) امام و جانشین بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین امامان نیک‌اند. اگر از آنان اطاعت کنید، شما را هدایت خواهند کرد و اگر با آنان مخالفت ورزید، تا قیامت اختلاف در میان شما حاکم خواهد بود».[7]

روایتی با سندی بسیار دقیق و مشهور بیان می‌دارد که دختر بزرگوار پیامبر حدیث غدیر را چنین بیان فرمود: «قال رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله): «من کنت ولیه فعلی ولیه و من کنت امامه فعلی امامه: هر که من سرپرست او هستم، علی(علیه‌السلام) سرپرست اوست و هر که من امام او هستم علی(علیه‌السلام) امام اوست».[8]
هم‌چنین احتجاج فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) به وسیله چند تن از زنان به این صورت روایت شده است: «قالت: انسیتم قول رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یوم غدیر خم، من کنت مولاه فعلی مولاه و قوله: انت منی بمنزلة هارون من موسی علیهما السلام: آیا سخن رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در روز غدیر خم را فراموش کردید که فرمود: هر که من مولای او هستم علی(علیه‌السلام) مولای اوست و آیا سخنش را فراموش کرده‌اید که فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی هستی».[9]
حضرت فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) عمر خویش را در راه اثبات ولایت امیرالمومنین(علیه‌السلام) صرف کرد و سرانجام نیز در همین راه به شهادت رسید و سیده شهیدان ولایت نام گرفت.[10]

5) توجیه در جریان وصیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)
چون پیغمبر در آخرین ساعات حیاتش خواست چیزی بنویسد، نگذاشتند و بهانه‌ی آنان نیز این بود که پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در حال بیماری است و قرآن ما را بس است؛ ولی آنان بعد متوجه شدند که احادیث دیگری هست که همان مقصود را که پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌خواست در آن موقعیت خاص، تأکید و تسجیل کند، می‌فهماند. این بود که به‌ طور کلّی از نقل روایت و حدیث و نوشتن آن جلوگیری کردند.[11]

 

-----------------------------------------------------
پی‌نوشت‌
[1] فدک یک سند تاریخی، جعفر انواری، مجلات، ماهنامه کوثر، شماره 6.
[2] اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله، ترجمه اسماعیل انصاری، ص 276، 277.
[3] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 12، ص 86.
[4] همان، ص 86 و 87.
[5] عوامل انحراف خلافت و انزوای امام علی (ع)، یوسف غلامی، مجلات، مبلغان، شماره 23.
[6] خصال صدوق، ج 1، ص 173; عوالم، ج 11، ص 467. «هل ترک ابی یوم غدیر خم لاخذ عذرا» تاکید مورخان بر این که اهل بیت پیامبر (ص) از جمله حاضرین در غدیر بودند مبین این مطلب است که حضرت فاطمه زهرا (س) نیز در بین آنان حضور داشته است. زیرا مورخان حضور زنان پیامبر را به طور مستقل بیان کرده و گفته‌اند که امهات مؤمنین همراه پیامبر بودند بنابراین از طرفی فاطمه زهرا (س) دارای چنان شخصیت برتری است که در صورت عدم حضور وی در غدیر باید بتوان روایاتی دال بر آن یافت که ظاهراً وجود ندارد از این روی می‌توان گفت که ایشان نیز در بین جمع حاجیان در حجة الوداع حضور داشته است.
[7] بحارالانوار، ج 36، ص 353 و 354; اسمی المناقب، ص 32؛ نهج الحیاة، ص 38.
[8] احقاق الحق، ج 2، ص 460. در فیض الغدیر، ص 391 به نقل از ینابیع الموده حدیث را چنین نقل کرده است «قالت: قال رسول الله (ص) من کنت ولیه فعلی ولیه و امامه».
[9] الغدیر، ج 1، ص 197؛ «من کنت مولاه فعلی مولاه» احقاق الحق، ج 6، ص 282؛ ارجح المطالب، ص 571 و 448. صاحب فیض الغدیر توضیحی بر احتجاج حضرت فاطمه دارد (فیض الغدیر، ص 390).
[10] آینه داران غدیر، محمد عابدی، مجلات، ماهنامه کوثر، شماره 20.
[11] خلافت و ولایت از دیدگاه قرآن و سنت، محمد تقی شریعتی، ص 156.

http://www.jonbeshnet.ir/news/59751





طبقه بندی: راهنما شناسی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
به اشتراک گذاری:

نوشته شده در تاریخ : دوشنبه سوم فروردینماه سال 1394 توسط : احمد صادقی