اسلام ناب

یکی از ملاک‌های شناخت ایمان صحابه، سنجش ایشان با نظر رسول الله (صلی الله علیه و آله) است؛ چراکه بررسی رفتار صحابه در برابر پیامبر (صلی الله علیه و آله) ما را به عدالت داشتن برخی از صحابه و نفاق برخی دیگر رهنمون می‌شود. ما در این مقاله به رفتارهای برخی از صحابه اشاره می‌کنیم که خود دلیلی بر بطلان عدالت جمیع صحابه است و برای اینک‌ه هیچ‌گونه ابهامی باقی نگذاریم و مجال اعتراض را از خصم بگیریم، تأکید می‌کنیم که مقصود ما از اصحاب در این بحث، برخی از آنان است نه همه آن‌ها.

قرآن کریم که کلام خداوند متعال است و از گفتن حق حیایی ندارد، این راه را بر ما گشوده است و به ما فهمانده که بعضی از اصحاب منافق و برخی تبه‌کار و برخی ستم‌گر و برخی تکذیب‌کننده و برخی مشرک و برخی از حق برگشته می‌باشند و برخی را به‌ عنوان اذیت‌کنندگان خدا و رسولش، معرفی می‌نماید و رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نیز که هرگز از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید و در راه خدا از ملامت هیچ ملامت کننده‌ای نمی‌هراسد، این باب را بر روی ما گشوده و به ما فهمانده است که بعضی از اصحاب مرتدند و برخی را مارقین و ناکثین و قاسطین معرفی می‌کند و نسبت به بعضی اعلام می‌دارد که قطعاً جهنمی هستند و دوستی و صحبت با پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) هیچ سودی برایشان ندارد، بلکه دلیلی است بر این‌که عذابشان دو برابر خوتهد بود.

اعتراض و مخالفت با پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله):

1. «ابن اسحاق» می‌گوید: رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) با وجود این‌که که از بیماری رنج می‌برد، لشکر اُسامه را به‌ سوی «بلقاء» و «داروم» در سرزمین فلسطین فرستاد؛ در این میان، عده‌ای می‌گفتند: چگونه او را که جوانی بیش نیست بر تمام مهاجرین و انصار برتری داده و او را فرمانده کرده است؟
به دنبال اعتراض عده ای از صحابه، آن حضرت درحالی‌که سرش را با پارچه‌ای بسته بود، از حجره بیرون آمد و بر منبر نشست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: «ای مردم، دستورات اسامه را اطاعت کنید و همراه لشکر او خارج شوید، به خدا سوگند اگر امروز درباره فرماندهی او ایراد می‌گیرید، در گذشته نیز در مورد پدرش هم ایراد می‌گرفتید؛ او شایستگی فرماندهی را دارد، چنان‌که پدرش نیز شایستگی فرماندهی را داشت».[1]

2. در حدیبیه وقتی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) تصمیم به صلح گرفت، برخی از صحابه چون عمر بن خطاب می‌کوشیدند تا صلح واقع نشود و به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) اعتراض می‌کردند که مگر به ما وعده ندادید که به‌ زودی به مسجدالحرام مشرف می‌شویم و طواف می‌کنیم. آیا با ذلت برگردیم؟ آیا تو پیامبر خدا نیستی؟! آیا مسلمین برحق نیستند؟! آیا آن‌ها کافر نیستند؟!....  پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در جواب او فرمود: من فرستاده خدا هستم و آن‌چه را که امر شده‌ام انجام می‌دهم، وعده دادم اما نه برای امسال. بااین‌حال عمر اعتراض خود را رها نمی‌کند و برای حل مشکل به ابوبکر مراجعه می‌کند....».[2]

3. «بخاری» نقل می‌کند: در حضور پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بودیم و او چیزی را تقسیم می‌کرد، «ذوالخویصره» که مردی از بنی‌تمیم بود آمد و گفت: یا رسول‌ الله(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به عدالت رفتار کن. حضرت فرمود: وای بر تو، اگر من به عدالت رفتار نکنم، پس عادل کیست؟ اگر به عدل رفتار نکنم، دچار زیان و خسران شده‌ام. عمر گفت: یا رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) اجازه بدهید گردنش را بزنم. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود: او را واگذار. او را یارانی است که هر یک از شما نماز و روزه‌اش را در برابر نماز و روزه آنان ناچیز می‌شمارد. آنان قرآن می‌خوانند، لیکن قرآن از حنجره آنان فراتر نمی‌رود. از دین بیرون خواهند رفت، آن‌گونه که تیر از کمان می‌جهد.[3]

4. بعد از مرگ عبدالله بن ابی از سران نفاق در مدینه، فرزند او نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌آید و تقاضا می‌کند که ایشان بر جنازه عبدالله نماز بخواند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی برای نماز آماده می‌شود، عمر با جسارت لباس آن حضرت را می‌کشد و می‌گوید: خداوند به شما اجازه نداده است که بر جنازه او نماز بخوانید!! پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند من را مخیر ساخته که نماز بخوانم، اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُم، [توبه/80] اما استغفار من برای منافقین اثر ندارد. عمر می‌گوید: از جسارتم نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) تعجب کردم. [4]

- انصار بعد از جنگ حنین به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) غنائم کمتری بردند و بیشتر غنائم به قریش اختصاص یافت که موجب ناراحتی و اعتراض انصار شد. [5] البته پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایشان را با بیاناتی راضی نمود اما به فرموده امام باقر (علیه السلام) خداوند نور انصار را در آن زمان از بین برد. [6]

- از جمله بی‌اعتنائی‌های مهاجر و انصار به پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی بود که ایشان مشغول به سخنرانی در نماز جمعه بود که کاروان تجاری وارد مدینه شد. در این هنگام مردم پیامبر (صلی الله علیه و آله) را تنها گذاشتند، جز دوازده نفر. آیات سوره جمعه در این رابطه نازل شد. [7]

- یکی از دستورات پیامبر (صلی الله علیه و آله) در اواخر عمر شریفشان، امر به آوردن قلم و لوح بود تا اینکه آن حضرت مطلبی بنویسند تا بعد از آن کسی گمراه نشود. این دستور با اهانت [8] عمر (ان نبی الله لیهجر) به آن حضرت، مورد مخالفت واقع شد تا آنجا که اصحاب به دو دسته موافقین و مخالفین تبدیل شدند و در حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) به یکدیگر پرخاش می‌کردند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی این صحنه را مشاهده کرد با ناراحتی دستور داد تا آن‌ها از نزد او خارج شوند. [9] این اهانت به حدی بود که سال‌ها ابن عباس از آن ناراحت بود و می‌گفت: پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیشترین اذیت را زمانی تحمل کرد که بین او و نوشتن مطلب مانع شدند. [10]

- سمرة بن جندب یکی از اصحابی است که دستور مکرر پیامبر (صلی الله علیه و آله) مبنی بر فروش درخت خود که در خانه یکی از انصار بود را اجابت نکرد تا اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سمره فرمود: تو ضرزننده هستی، سپس دستور داد تا آن درخت را قطع کنند و جلوی سمره بیندازند. [11] 

- خداوند در قرآن کریم نسبت به احترام گذاشتن به پیامبر (صلی الله علیه و آله) آیاتی نازل کرد و دستور داده که صدای خود را فراتر از صدای پیامبر (صلی الله علیه و آله) نکنید.
گفته شده که عده‌ای از طائفه بنیتمیم نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمدند. ابوبکر گفت: قعقاع بن معبد را بر آن‌ها امیرکن. عمر گفت: اقرع بن جالس را امیرکن. ابوبکر به عمر گفت: تو جز مخالفت با من غرضی نداشتی. عمر گفت من قصد مخالفت با تو نداشتم و باهم نزاع کردند و در حضور آن حضرت فریادشان بلند شد. آیه  لاتقدموا بین یدی الله ... [حجرات/1] و آیه لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی.. [حجرات/2] در این مورد نازل شد. [12]

نکته: بااینکه این مطالب مقدار کمی از برخورد صحابه با پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که در طول زندگی آن حضرت رخ‌داده، چگونه می‌توان به عدالت جمیع صحابه اعتقاد داشت!! اما مطلب مهم‌تر این است که صحابه‌ای که مخالفت و اعتراضاتی نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) داشتند سهم زیادی در فتنه‌ها و انحراف خلافت از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به دیگران ایفاء کردند و این نشانه متمرکز بودن نفاق بر حول مخالفت با ولایت است در برابر اصحابی که کاملاً مطیع پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودند که عموماً معتقد به ولایت بودند و توسط  اصحاب نافرمان مبتلی به شکنجه و تبعید و قتل شدند. [13]

-------------------------------------------------
پی‌نوشت‌ها:
[1] دمشقی، ابن کثیر؛ البدایه والنهایه، بیروت، دارالفکر، ج 5، ص 312 / السیرة الحلبیة، ج 3، ص 227 / الطبقات الکبری لمحمد بن سعد، ج 2، ص 90 / تاریخ مدینة دمشق لإبن عساکر، ج 2، ص 55 / عمده القاری فی شرح صحیح بخاری، ج 18، ص 76 / إمتاع الأسماع للمقریزی، ج 2، ص 124 و ج 14، ص 520 / سیره ابن اسحاق، ج 4، ص 299-301 / مغازی واقدی، ج 3، ص 117-120 / تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 113.
[2] مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار ، بیروت، موسسة الوفا، 1404 هـ ق، ج 30 ص 559 و 561 / معتزلی، ابن ابی الحدید؛ شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 183/ سیره ابن هشام، ج 3، ص 331 / مغازی واقدی، ج 2، ص 610 / هلالى كوفى، ‏سلیم بن قیس؛ كتاب سلیم بن قیس، قم ، انتشارات الهادی، 1415 هـ ‏ق، ص 691 / مقریزی، تقی الدین، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و... ،بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، 1420هـ ق، ج‏1،ص:291 و293.
[3] صحیح بخاری، ج 4، ص 179؛ باب علامات نبوت در اسلام / بحار الأنوار، ج 33، ص 335، حدیث 579 / الجزری، ابن اثیر، اسدالغابه، بیروت، دارالفکر، 1409، ج 2 ص 20 / عسقلانی، ابن حجر؛ الاصابة، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، 1415 هـ ق،  ج 2، ص 343.
[4] دمشقی، ابن کثیر؛ البدایه والنهایه، ج 5، ص 35 / بحار الانوار، ج 30، ص 572.
[5] جزری، ابن اثیر؛ الکامل فی التاریخ، بیروت، دارالصار، 1385 هـ، ص 271 / بحار الانوار، ج 21، ص 178 / طبرسی، فضل بن حسن؛ إعلام‌الوری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ص 119.
[6] کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1365 هـ-ش،ج 2، ص 411.
[7] بخاری، محمد بن اسماعیل؛ صحیح بخاری، بی‌جا، بی‌تا، ج 6، ص 189.
[8] واقدی، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبری، بیروت، دارالکتب العلمیة، دوم، 1418، ج 2، ص 187.
[9] حمیری، ابوالربیع؛ الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله (ص) و الثلاثة الخلفاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول، 1420 هـ ق، ج2، ص:41 / ذهبی، شمس الدین؛ تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، بیروت، دارالکتاب العربی، دوم، 1409 هـ ق، ج1، ص 552 / معتزلی، ابن ابی الحدید؛ شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 55.
[10] دمشقی، ابن کثیر؛ پیشین، ج 5، ص 227.
[11] قرطبی، ابن طلاع؛ أقضیة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، بیروت، دارالکتب العربی، 1426 هـ، ص 100.
[12] بحار الانوار، ج 30، ص 279 / دمشقی، ابن کثیر؛ پیشین، ج 5، ص 41.
[13] پیامبر (ص) و صحابه، نویسنده: سید حسین میرنور الهی.

برای مطالعه همه مطالب بنده در سایت اینجا كلیك كنید





طبقه بندی: راهنما شناسی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
به اشتراک گذاری:

نوشته شده در تاریخ : دوشنبه بیستم بهمنماه سال 1393 توسط : احمد صادقی