اسلام ناب


سلام بنابر قولی که داده بودم تا تعریفی جامع از فرهنگ داشته باشیم و اینکه چه فرهنگی متناسب با خواسته های فطری ما است.

در تعریف فرهنگ باید گفت آیا فرهنگ ، همان آداب و رسوم و یا به معناى تربیت است و به جاى نظام ارزشى یك جامعه به كار برده مى شود؟ آنچه مسلّم است واژه فرهنگ ، واژه اى جامعه شناسانه است كه به مفهوم خاص خود، تفكیك جوامع را از یكدیگر در بر دارد.

فرهنگ از دو بخش "فر" به معناى پیش و "هنگ " به مفهوم كشیدن و قصد و آهنگ مى باشد و از "فرهیختن " انشقاق یافته است ودر اصطلاح ، ماهیت ، هویّت و موجودیت یك ملت را فرهنگ مى نامند.

از منظر امام (ره) فرهنگ در هویّت سازى بسیار نقش دارد. ایشان معتقد بودند:

فرهنـگ ، مبداء همه خوشبختى ها و بدبختى هاى ملت است . اگر فرهنگ ، ناصالح شد این جوان هایى كه تربیت مى شوند این ها در آتیه ، فساد ایجاد مى كنند. فرهنگ استعمارى جوانِ استعمارى ایجاد مى كند.

امام (ره) معتقد بودند:

اگـر ما موفق بشویم به این كه فرهنگمان یك فرهنگ اسلامى بشود، مدارسمان ،یك مدارس اسلامى بشود، آن وقت افرادى كه از آن تحقق پیدا مى كنند و افرادى كه تربیت مى شوند در آن فرهنگ و در آن مدارس ، انسان هستند.

از دیدگـاه امام (ره ) دو نكته در باب فرهنگ قابل ذكر مى باشد. نخست این كه امام ، فرهنگ را اساس هویّت جامعه مى دانست ؛ از این رو مى فرمود:

بى شك بالاترین و والاترین عنصرى كه در موجودیت هر جامعه ، دخالت اساسى دارد "فرهنگ " آن جامعه است . اساسا فرهنـگ هر جامعه ، هویّت آن جامعه را تشكیل مى دهد و با انحراف فرهنگ ، هر چند جامعه قدرتمند و قوى باشد، ولى پوچ و پوك و میان تهى است . اگر فرهنگ جامعه اى وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد، ناچار ابعاد دیگر آن جامعه به جانب مخالف ، گرایش پیدا مى كند.

جرج جرداق نویسنده معروف لبنانى مى‏گوید:

من سال‏ها نگران از بین رفتن ارزش‏هاى ملى كشورهاى با هویت بوده ‏ام، به اعتقاد من اگر بخواهیم مرضِ بى‏ هویتى را معالجه كنیم، باید از خودمان شروع كنیم و از تبلیغات خودى دریچه ‏اى به دل‏هاى ملت‏هامان بگشائیم تا از آن روح رشادت و اراده مستحكم ملى را به پیكره جوامع تزریق كنیم و فرزندانمان را با هویت خودشان آشنا سازیم. اعتقاد دارم اگر ما بتوانیم فرزندان خود را با تمدن و میراث فرهنگى آشنا سازیم، هرگز از فرهنگ غرب متاثر نخواهیم شد. [1]

فرهنگ غربى تفاوت عمده ‏اى با فرهنگ اسلامى دارد كه عمده آن به تعریف از ماهیت انسان مربوط مى‏شود. برحسب فرهنگ غربى، انسان موجودى است كه معنویت فرع و روبناى زندگى اوست؛ انسان در عصر تكنولوژى به درجه‏ اى از پیشرفت رسیده كه دیگر نیازى به ارتباط با یك مبدأ قدسى و آسمانى نداشته باشد. این تصور باطل كه در فرهنگ غرب رشد پیدا كرد، انسان محورى را جایگزین خدا محورى كرد و بر همه ارزش‏هاى الهى و آسمانى خط بطلان كشید.

البتّه ناگفته نماند كه وضعیّت فعلی جامعه ی ما با وضعیّت مطلوبی كه یك نظام اسلامی از نظر فرهنگی باید ایجاد نماید، فاصله ی زیادی دارد؛ لیكن اگر همه با انصاف به جوامع غربی توجّه نمایند در می یابند كه با وجود پیش رفت در علم و تكنولوژی، به خاطر سیر قهقرایی در مسائل اخلاقی و معنوی، با مشكلات اجتماعی فراوانی روبه رو هستند، به طوری كه بسیاری از افراد در این جوامع با اضطراب روحی مواجه اند و با احساس پوچی و بی هدفی در زندگی، گم شده ی حقیقی خود را ـ كه با یاد او، دل ها آرام می گیرد ـ در زندگی ماشینی نمی یابند؛ لذا آمار قتل، جنایت، سرقت، فساد و فحشا و مبتلایان به بیماری های مربوط به اعصاب و روان، روز به روز افزایش یافته و با سست شدن بنیان خانواده، بیماریی چون ایدز، مانند كابوسی مرگ بار در مقابل بشر، پدیدار گشته است؛ بنابراین، تقلید كوركورانه از آنان برای ما نه مطلوب است و نه ممكن.[2]

-----------------------------------------------------

[1] هویت دینی و انقطاع فرهنگی

[2] نام كتاب: اسلام و توسعه/محمد جمال خلیلیان





طبقه بندی: دین شناسی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
به اشتراک گذاری:

نوشته شده در تاریخ : دوشنبه نهم آبانماه سال 1390 توسط : احمد صادقی