اسلام ناب

سلام قبلا گفتیم که چگونه خدا را به بچه‏ها بشناسانیم؟ و روشهائی را در قالب مثال آوردیم .ما باید با بچه‏ ها مطابق سن و سال و درك و فهمى كه راجع به آفریدگار دارند، سخن بگوییم. آنچه در پى مى‏آید، سه مرحله از رشد معنوى و چند رهنمود پیرامون طرز صحبت راجع به خدا را یادآورى مى‏كند:
الف. یك تا سه سالگى
مسلما هر چند درك مفاهیم روحانى انتزاعى براى كودكان خیلى زود است، اما موعد آن رسیده كه آنان به ابزارهایى دسترسى یابند كه جهت گفت‏وگوهاى آتى‏شان ضرورى‏اند. «رابى دیوید وولپ‏»، نویسنده اثر «به كودكانتان راجع به خداوند آموزش دهید» اظهار مى‏دارد: «موضوع مهم و حیاتى این است كه در این گروه سنى كودكان باید از واژه‏ها و اصطلاح‏هایى متداول درباره پروردگار استفاده كنید تا در ذهن آنان نقش ببندد و در آینده پایه اعتقادات مذهبى‏شان مستحكم گشته و با زندگى‏شان درآمیزد.»
«دونالیندساى‏»، مدیر بخش كلیسا در لادرا در دوره پورتولا، یادآور مى‏شود: «با توجه به باورهاى مذهبى خویش، كلمه‏هایى را كه در اعتقادتان به كار مى‏برید، به فرزندانتان بیاموزید، واژه‏هایى چون خدا، انجیل، تورات، مسیح، افراد و مكان‏هاى مقدس. چنانچه كودكانتان را در همان دوران خردسالى با چنین مصادیقى آشنا نسازید، وقتى كه بزرگ‏تر شدند، ناچارید مفاهیم گسترده‏تر و پیچیده‏ترى را به آنان آموزش دهید. از همین زمان بكوشید مهر و محبت‏به آفریدگار را در دل فرزندتان بیندازید و او را به خداوند مشتاق گردانده و تاكید كنید كه خدا هم وى را دوست مى‏دارد.»
در ضمن شما باید این مفهوم بنیادى را به كودكان یاد دهید كه ایزد توانا، بخشنده و مهربان است‏به دیگر سخن، در آغاز آموزش نخست‏با محبت و عطوفت‏خداوند شروع كنید كه بى‏شك این نظریه با دیدگاه «آن ویدر هولت‏»، كه وى هم این اصل را مهم‏ترین دریچه خداشناس براى كودكان این دوره عنوان مى‏كند، منطبق است.
هنگامى كه پسران خانم «ویدر هولت‏» در دوران كودكى به سر مى‏بردند، وى به آنان تابلوى مینیاتورى كلیسایش را نشان داد و ضمنا به شمایل حضرت مسیح‏علیه السلام كه بره‏اى در آغوش گرفته بود، اشاره كرد و گفت: «خداوند شما را دوست دارد، همان‏گونه كه حضرت عیسى‏علیه السلام آن حیوان كوچولو را از شدت دوستى در بغل گرفته است.» با چنین بیان ساده و كودكانه، «آن‏» امید داشت كه بتواند به وسیله این تابلو، ارتباط و صمیمیت پروردگار عالم با بندگانش را براى كودكان خویش بر زبان آورد.
ب. سه تا پنج‏سالگى
این گروه سنى، افراد پیش دبستانى را تشكیل مى‏دهند كه البته آموزش باید از آن‏ها آغاز گردد و تا سنین بلوغ ادامه داشته باشد. «كارشز» راجع به این گروه سنى مى‏گوید: در مورد چنین كودكانى، طرح چنین پرسشى غلط است كه از خود سؤال كنیم، چه سان به كودكان بفهمانیم كه خداوند در زندگى آنان حاضر است. یا این‏كه كلى‏تر بگوییم چه‏طور مى‏توانیم به كودكانمان بفهمانیم كه زندگى و وجودشان از آفریدگار نشات گرفته است. موقعى كه كودكان شما لحظه‏هاى شیرین زندگى را تجربه مى‏كنند یا از چیزى شگفت‏زده و حیران مى‏گردند، این بهترین زمان براى گفت‏وگو با آنان درباره خداوند است. در این لحظه آنان بهترین ظرفیت پذیرش این نوع مطالب را دارند.
به عنوان مثال نمونه‏اى را یادآورى مى‏كنیم: دختر بچه پنج‏ساله‏اى كه پدر بزرگش را تازه از دست داده بود، در مراسم مذهبى روز یكشنبه به نزد «ویدر هولت‏» آمد و درباره پدر بزرگش از او پرسید. سؤال دخترك این بود: «آیا پدر بزرگ در بهشت رانندگى مى‏كند؟ آیا از فلونى مراقبت مى‏كند؟» (فلونى، سگ پدربزرگ بوده كه تقریبا یك سال پیش از مرگ پدربزرگ در گذشته است.) «ویدر هولت‏»، این جریان را مى‏داند كه كودك مورد بحث نزد خود تصوراتى از آن دنیا دارد و در پى كسى است كه به وى بگوید درست اندیشیده است و او را خاطر جمع كند. از همین رو «ویدر هولت‏» از وى مى‏پرسد: «تو چى فكر مى‏كنى؟» كودك تخیلاتش را چنین بیان مى‏دارد: «خدا به پدر بزرگم خودرویى اهدا كرده و او در حالى كه فلونى را كنار خود نشانده است، هر زمان كه بخواهد با خودرو پیرامون ابرها به گردش مى‏پردازد. در این‏جا، كشیش «ویدر هولت‏» هم با وى هم عقیده شده و نظراتش را تایید مى‏كند. در سنین سه تا پنج‏سالگى، كودكان معمولا پروردگار را به صورت انسانى تجسم مى‏كنند كه قادر است‏خودرو را اهدا كند یا صاحب و دارنده انواع حیوانات دست‏آموز باشد. حتى به زغم ایشان، خداوند پیانو مى‏نوازد و بر هر چیزى آگاه و واقف است و وى را چیزى بین پدر روحانى و یا پانوئل تصور مى‏نمایند.
این ادراكات درونى كودكان سرانجام به این پرسش مى‏انجامد كه: آیا خداوند مى‏خوابد؟ موقع تعطیلات خداوند به كجا مى‏رود؟ حال براى درست هدایت كردن ذهن كودك و پاسخ صحیح دادن به پرسش‏هاى پیش آمده براى وى و نیز تشویق و ترغیبش باید به شیوه صحیح و صادقانه به او جواب داد. جوابى همچون: «نمى‏دانم یا آگاهى چندانى ندارم.» آنگاه خودتان سؤالى را طرح كنید تا بتوانید بحث و گفت‏وگو را تداوم بخشید. هنگامى كه كودك در این سنین، خداوند را در حال دوچرخه سوارى تجسم مى‏كند و وى را این‏گونه پذیرفته است، در این صورت هر چیزى كه شما درباره آفریدگار به وى بگویید، او آن حقایق را به طور سطحى مى‏پذیرد. ولى در این حال چنانچه به كودك بگویید كه خدا از دست تو به خشم مى‏آید چنانچه شما رفتار یا كار ناپسندى انجام دهید، در این صورت، كودك تصویر پدرى خشمناك و ترسناك را از این در پیش خود تجسم مى‏كند كه چنین خداوندى تصمیم دارد وى را جهت كوچك‏ترین اشتباه تنبیه كند. به قول «جان موریل‏»، استاد مطالعات مذهبى دانشگاه فلوریداى جنوبى: «كودكان خردسال نمى‏توانند پیرامون موضوعات مطرح شده به طور دقیقى بیندیشند یا پیامتان را ارزیابى نمایند.» زمانى كه با بچه‏هاى پیش دبستانى درباره خدا حرف مى‏زنید، شما به منزله كارشناس دینى هستید. بنابراین خیلى دقت كنید كه مبادا موضوعات را به نحوى بر زبان جارى سازید كه باعث پشیمانى خودتان شود.
ج. شش تا ده سالگى
از دورانى كه كودكان به مدرسه گام مى‏نهند، به طور منطقى شروع به فكر راجع به خداوند مى‏كنند و از این عمل خود مى‏خواهند به این پیامدها دست‏یابند كه آیا خداوند عامل مرگ و میرهاست؟ آیا پروردگار از تمام آنچه كه من انجام مى‏دهم خبر دارد؟ بنا به گفته «كریستین هرلینگر»، مدیر مدرسه ساندى و خدمات جوانان از نخستین كلیساى فرزانگان مسیحى در بوستون: «همان‏گونه كه پدر و مادر سعى دارند تا به این پرسش‏ها جواب دهند، باید این نكته اساسى و مهم را در نظر بگیرند كه باید كودكانشان را راهنمایى كنند تا آنان به خداوند اعتماد كرده و به او رو كنند.»
البته این درست همان هدفى بود كه خانم «آن فرگوسن‏»، رییس پیشین مدرسه وابسته به كلیساى مسیحى در دانشگاه یل، در مورد پسر شش ساله‏اش «كولین‏» دنبال كرد و كوشید به پسر شش ساله‏اش كمك كند كه به نگرانى‏هاى آغاز تحصیل در كلاس اول چیره گردد.
پس از گذشت‏سومین روز مدرسه، خانم «فرگوسن‏» در زمین بازى به دیدار پسرش شتافت و با همدیگر پیاده به خانه برگشتند. در همین موقع «كولین‏» به مادرش گفت: «در این سه روز تنها و هراسان بودم.» مادر جوابش داد: «پسرم، خداوند در همه جاى مدرسه با تو بود. مگر با او صحبت نكردى؟» و سعى كرد وحشت را از وى دور سازد. آن روز نقطه عطفى براى «كولین‏» به شمار مى‏رفت زیرا دریافت كه رابطه ساده با خداوند به وى یارى مى‏كند كه بر بیمش غلبه نماید.
طریقه دیگر آشنا ساختن بچه‏ها با خداوند، خواندن داستان‏هایى از كتاب مقدس است. داستان یكى از پیامبران را با جذابیت و بیانى ساده برایشان بازگو كنید. فرگوسن در این‏باره مى‏گوید: «این كار سبب مى‏گردد كه بچه‏ها از همین سن بفهمند كه خدا در تمام دوران زندگانى با آن‏هاست و به طور مثال قضیه حضرت یونس و گرفتار شدنش در دهان ماهى و ... به خوبى گویاى این مطلب است.
از همین سن، كم و بیش آنان را به معبد (مسجد، كلیسا) و زیارتگاه‏ها ببرید و با سخنان مهیج و البته درست، احساسى از احترام و تقدس در آنان به وجود بیاورید.
د. پیش از نوجوانى
انسان‏ها خیلى زود دوران بچگى را پشت‏سر مى‏نهند. كودكان بسیار تغییر مى‏كنند - چه جسما و چه روحا - و به سوى استقلال فزون‏ترى پیش مى‏روند. گفته‏هاى شما باید به ایشان در درك خدا یارى كند. همچنین آنان فرا مى‏گیرند كه خود بیندیشند. زمانى هم فرا مى‏رسد كه آنان درباره نمادهاى دینى همچون مناره، مسجد، هلال، یا صلیب و ستاره داوود و ... بحث مى‏كنند و پیرامون مفهوم حقیقى و عمیق این نشانه‏ها مى‏اندیشند.
یكى از كارشناسان در این زمینه مى‏گوید: «بچه‏ها خدا را از خردسالى مى‏شناسند و او را به عنوان منبع قدرت مى‏انگارند. وانگهى، مى‏خواهند بفهمند كه در مورد آفریدگار تنها خوبى و خوشى نیست، بلكه رنج و ترس هم وجود دارد».
زمانى كه شما با كودكى ده - دوازده ساله گفت‏وگو مى‏كنید، ممكن است همان چیزى را بگویید كه «كاشز» گفته است: «خدا، غم را به سوى ما نمى‏فرستد. بلكه قدرتى به ما اعطا مى‏كند كه بر غم چیره گردیم و مردم را متمایل مى‏كند كه به ما مدد رسانند.» گفتارتان هر چه باشد، بچه‏ها دقت مى‏كنند تا ببینند كه آیا شما به چیزى كه مى‏گویید اعتقاد دارید یا نه. «ویدر هولت‏» را باور بر این است كه درباره خود و نظرتان، با اطمینان سخن بگویید. نظر دیگر این است كه بگذارید بچه‏ها احساس واقعى‏تان نسبت‏به خدا را مشاهده كنند، نه احساس توام با ریاكارى و دورنگى.
ه. سیزده‏سالگى تا نوزده سالگى
بچه‏ها در این سن به چیزهاى كه تاكنون راجع به خدا شنیده‏اند مى‏اندیشند. گاه علیه اعتقادات مذهبى طغیان مى‏كنند. در این حالت، «ولپ‏» پیشنهاد مى‏كند كه با آن‏ها خوش رفتار باشید چرا كه سركشى‏شان طبیعى و مقتضى سن‏شان است. بكوشید با نوجوانان به نحوى راجع به خدا حرف بزنید كه چاره‏گشاى مشكلات‏شان باشد. مثلا برایش توضیح دهید كه در پیشگاه خداوند، افراد زشت و زیبا یكسان مى‏باشند و خدا هر دو را یكسان دوست دارد.
هنگامى كه بچه‏ها به راه‏هاى خلاف و نادرست روى مى‏آورند، برایشان شرح دهید كه ایمان به ایزد مهربان، یك ارزش است و مردم عملكردهاى آنان را بر پایه ایمان به خدا محك مى‏زنند.
به قول «كاشز»: «خدا قوانین درستى دارد كه عینا همچون قانون جاذبه، ثابت‏اند. مى‏توانید با صحبت در مورد این قوانین، به نوجوان‏تان اعتماد به نفس ببخشید تا در مقابل مشكلاتش بایستد و تصمیمات عاقلانه‏اى بگیرد.»
«لارنس كانینگهام‏»، استاد الهیات دانشگاه نتردام، اظهار مى‏دارد: «صحبت كردن درباره خدا مثل یاد دادن دوچرخه سوارى به بچه‏هاست، ابتدا از چرخ‏هاى كمكى استفاده كنید سپس بچه‏ها را روى دوچرخه نگهدارید و همچنان كه آنان شروع به ركاب زدن مى‏كنند، تدریجا اجازه دهید خودشان برانند. تمام آنچه كه شما مى‏توانید انجام دهید، این است كه زود آغاز كنید. بر عقاید خود پافشارى كنید. مثال بزنید و ایمان خویش را در تمامى لحظه‏ها عملا به خداوند بنمایانید و اما از همه مهم‏تر این‏كه از لحاظ روحى و اخلاقى محیطى ایجاد كنید كه روحانیتش تا ابد پابرجا و پایدار بماند.

ماخذ: Reader|s digest    ترجمه: امیر دیوانى   





طبقه بندی: خداشناسی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
به اشتراک گذاری:

نوشته شده در تاریخ : سه شنبه دهم اسفندماه سال 1389 توسط : احمد صادقی